یک اندیشکده آمریکایی با اشاره به انزجار غربیها از سخنان تکراری نتانیاهو درباره حمله به ایران نوشت: حمله پیشدستانه توسط اسرائیل علیه تأسیسات گسترده هستهای ایران، یک خودکشی است.
اندیشکده «هوور» طی گزارشی به قلم «ویکتور دیویس هانسن» مینویسد: اگر ما کمی در تاریخ درنگ و مطالعه کنیم، آنگاه متوجه میشویم که بعضی اوقات در جهان معاصر مواردی دور از فهم نیز در درک برخی چیزها کمک خواهند کرد.
* تاریخ همواره عبرت آموز است
برای مثال در نوامبر سال 1918 اگر شخصی در برلین پیش بینی میکرد که به مدت 22 سال آلمان بر بیشتر نقاط اروپا از ناحیه آتلانتیک تا مرزهای شوروی سابق تسلط خواهد یافت، آن شخص را بدون تعادل روحی مینامیدند و اگر در سال 1945 در میان بقایای «روهر» کسی حدس میزد که ظرف 65 سال آلمان دوباره از آتلانتیک تا مرز روسیه استیلا خواهد یافت، آنگاه مردم میگفتند که این حرفها تنها توهم بوده است.
با این حال امروز، «آنگلا مرکل» صدر اعظم آلمان ثروتمند، سرنوشت اتحادیه اروپا را در حالی در اختیار خود گرفته که امنیت این منطقه کمتر از زمان «آدولف هیتلر» است.
دو جنبه غیرقابل فهم تسلط مالی آلمان برای ما گیج کننده است. یکی آنکه چگونه یک آلمان ویران توانست دوباره در صدر اروپا قرار گیرد؟ دوم اینکه چرا بدهکاران آلمانی اینقدر از کشوری که آنها را نجات داد عصبانی هستند. آلمانیها حتی موقعی که دولتشان آشکارا میگوید که کشورهای بدهکار جنوب اروپا حتی شاید اعتبار مالی بیشتری دریافت کنند به طور خصوصی خشمگین هستند.
* عاقلانه اندیشیدن آلمان دلیل بزرگی این کشور است
اما تاریخ مجدداً به این سئوالها پاسخ میدهد. برتری آلمان را نمیتوان به طور کامل تنها به منابع غنی طبیعی و یا جمعیت یا قلمرو فوقالعاده بزرگ آن نسبت داد. در طول قرنها اهالی مختلف شرق و غرب مدعی شدند که آلمانها همسایگان استثنایی و محتاطی بودهاند.
از سال 1871 وحدت سیاسی مردم آلمانی زبان باعث شد که کشور آلمان قادر به ارائه محصولات و خدمات فراوان باشد. وقتی قدرت اقتصادی آلمان مبدل به ماشین تهاجمی نظامی بر پایه جاه طلبیهای قارهای شد و همانطور که شاهد این امر در سال 1870، 1814 و 1939 بودیم، آنگاه اروپاییها همواره از انرژی آلمان ترسان و نگران بودند و البته این اضطراب طبیعی بود.
* تحرکات آلمان بر اساس واقع گرایی است
چون آلمان از یک سری حوادث ناشی از خود استنتاجی در قرن 20 ضربه دید و میلیونها نفر طی جنگ جهانی اول و دوم مردند و اروپا ویران شد و یا بهخاطر شرمندگی این کشور بابت ماجرای هولوکاست و تبدیل شدن آلمان به دو کشور رقیب، حال برلین با احتیاط در قبال تحرکات جامعه جهانی واکنش نشان دادن میدهد. به عبارت دیگر آلمان واقعیت را با محاسبه دقیق همسایگان خود شناخته است.
حال با احتساب این موارد تاریخی، آنگاه ماجرا قابل فهم میشود که چرا آلمان هم ارائه کمکهای مالی به اروپا و هم انتقادهای صورت گرفته را از سوی کشورهای دیگر به جان میخرد.
* ماجرای ایران و اسرائیل
مسئله هستهای ایران و واکنشها به آن به دیگر معمای جهان حاضر مبدل شده است. تحریمهای شدید و طولانی نتوانسته است در میل ایران خللی وارد کند. وقتی با این واقعیت اجتناب ناپذیر مواجه میشویم غربیها بهخاطر وضعیت دو سر باخت شروع به تأسف خوردن میخورند.
یک حمله پیشدستانه با اثر نامعین، به طور یقین باعث وحشت جهان میگردد به ویژه اینکه شوکهای بعدی چون افزایش شدید قیمت نفت و خرابکاریهای بیشتر و یا حملات موشکی در سرتاسر خاورمیانه را به همراه دارد.
* نتانیاهوی حراف خود را عاجز کرده است
اما این رویکرد در قبال «بنیامین نتانیاهو» نخست وزیر اسرائیل صدق نمیکند. او با داد و قال کردن و اصرار بیهوده از سران جهان میخواهد تا سخنان ایران در زمینه محو اسرائیل را بسیار جدی تلقی کنند و برنامههای هستهای ایران نیز نابود شوند.
* اسرائیل و آمریکا در بدترین شرایط به سر میبرند
نتانیاهو با این روش نه تنها خود را از کشورهای اروپایی بلکه از متحد دیرینهاش یعنی آمریکا نیز دور کرده است. کند ذهنی نتانیاهو در برابر بیتفاوتی اوباما همانند قاطی شدن آب با روغن است و باعث شده که اسرائیل بسیار کوچک از زمان به وجود آمدنش در بدترین شرایط با آمریکا به سر ببرد.
* توهم اسرائیل در باره افسانه هولوکاست
اما دوباره تاریخ هم پاسخگوی خشم نتانیاهو و هم دلیل حس ناامیدی وی است. اگر فرض بگیریم که یک آلمان پیشرفته با داشتن افرادی چون «بتهوون»، «گوته» و «هگل» مسبب کشته شدن 6 میلیون یهودی به دست نازی شد، بنابراین به طور فرضی هر کشوری با اندک شباهت به آلمان نیز قادر به انجام هولوکاست دیگری است!
نتانیاهو بر این باور است که گزینه بسیار محدودی را دارد و البته آن هم غر زدن و دشنام دادن است. مخاطبان غربی او نیز از سخنان طولانی نتانیاهو که تقریباً همانند سخنان سال 1939 درباره نابودی اسرائیل بود دیگر منزجر شدهاند.
* باید مراقب هولوکاستی از جنس اسرائیلی بود
نتانیاهو نیک میداند که با سلاحهای پیشرفتهای آدم کشی که در اختیار دارد میتواند وظیفهای هیتلر یعنی آدمکشی را اینبار آسانتر انجام دهد. با این تفاوت که هیتلر فقط میتوانست در مناطق خاصی انجام دهد. البته او کمتر میتواند در این راه به جز خود بر روی کس دیگری حساب کند.
* حمله بر علیه تأسیسات هستهای ایران خودکشی است
در زمینه راهبردی و سیاسی معاصر، حمله پیشدستانه توسط هفت میلیون اسرائیلی بر علیه تأسیسات گسترده هستهای ایران به نظر یک خودکشی است. اما از لحاظ تاریخی، هفتاد سال بعد از هولوکاست، نتانیاهو واقعاً دیگر هیچ گزینهای ندارد جز اینکه به سرعت وارد عمل شود. بنابراین او دشنام دادن و داد و قال کردن را آنقدر ادامه میدهد تا متحدانی انتخاب کند در غیر اینصورت با اتمام زمان بایستی حملات پیشدستانه شدید را آغاز کند که منجر به نابودی میلیونها اسرائیلی هم میشود.
* اوضاع متشنج خاورمیانه؛ مقصر اول خود آمریکاست
اوباما همچنین خود را در خاورمیانه به دنبال حمله بر علیه سفارتخانههای این کشور که مصادف با سالگرد 11 سپتامبر بود با چالش فرارو مشاهده میکند. همگی همکاران اوباما در دانشگاه «آیوی» و مشاوران سیاسی آزاد اندیش وی تاکید میکنند که ریشه ضد آمریکایی در خاورمیانه ناشی از قصوری است که خود آمریکا انجام داده است.
در نتیجه وقتی که اوباما در پی جلب نظر سنا برای تصدی سمت ریاست جمهوری میرود، به انتقاد از لایحه نصب موشکهای پاتریوت، زندان گوانتانامو، بازداشتهای پیشگیرانه،نبرد در عراق و کنترل مکالمات تلفنی، پرواز هواپیماهای پهپاد میپردازد و البته تصور میشد که اینها موارد تسریع کننده جریانهای ضد آمریکایی باشد که منجر به ماجرای 11 سپتامبر شد.
اوبامای نامزد ریاست جمهوری در عوض وعده جدیدی را داد. او بعد از رییس جمهور شدن قول از بین بردن تفاهم نامه ضدتروریستی بوش ـ چنی را داد و رویکرد دفاعی در قبال خاورمیانه را برقرار کرد تا بر اساس آن بر گناهکار شناخته شدن آمریکا در این منطقه از سوی افکار عمومی خاتمه دهد.
دولت اوباما به ما اطمینان داد که جریان اخوان السلمین سکولار است و سپس متعهد شد که سعی میکند تا «خالد شیخ محمد»، طراح عملیات 11 سپتامبر را در دادگاهی غیر نظامی در نیویورک محاکمه کند .
* تظاهر آمریکا در خدمت به مسلمانان نیز بی حاصل بوده است
البته و در واقع آمریکا یک قدرت استعماری در خاورمیانه نبوده است و حتی به مسلمانان کمک کرد تا در افغانستان در برابر تهاجم اتحاد جماهیر شوروی سابق مقابله کنند. آمریکا همچنین کویت را از اشغال صدام حسین درآورد و سعی کرد تا از فلسطینیان مستقر در کویت در برابر اقدامات تلافیجویانه حمایت کند و میلیاردها دلار به فلسطینیها، اردنیها و مصریها کمک کرد و همچنین در قحطی سومالی نیز اقدامات بشر دوستانه ارائه داد. آمریکا سعی کرده است که خود را سخاوتمندانه در افکار مسلمانان منطقه جا دهد. آمریکا حتی «اسلوبدان میلوسویچ» مسیحی و اروپایی را برای حفظ جان مسلمانان بوسنی و کوزو از بین برد و با «ولادیمیر پوتین» بابت کشتار مسلمانان چچنی درگیری پیدا کرد.
* اوباما با تمامی ادعاها راه بوش را در پی گرفت
با وجود این واقعیات تاریخی و چهل مورد دسیسه خرابکاران بر علیه آمریکا که توسط دولت اوباما برملا شد اما باز هم میزان محبوبیت آمریکا در خاورمیانه بالاتر از دوران بوش نیست، با وجود یادآوریهای اوباما مبنی بر اینکه تحت تعالیم اسلامی تربیت شده است، وی به تدریج مواضع خود را تغییر داد و مجبور شد تا تقریباً تمامی تفاهم نامههای قبل از بوش و چنی که ضد اسلامی بود را پذیرا باشد.
هیچ موردی در جهان اسلام همانند ماجرای قاهره تاریخی نشد. تاریخ به اوباما درس میدهد. حتی دولت اوباما تصدیق میکند که یک فیلم ویدئویی و نه بیشتر نیز قادر به بیان نفرت مسلمانان از آمریکا و غرب است و البته همگی آنها چه فیلم و چه کتاب و چه اظهارات افراطی مسیحی پیش زمینه هدایت کردن خشم خیابانی مسلمانان به جای قبول اصلاحات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی از نوع غربی هستند.
در این جهان به هم پیوسته، میلیونها مسلمان متوجه شدهاند که زندگی خوب است و در غیر از خاورمیانه نیز حتی میشود زندگی بهتری داشت اما بدون آزادی سیاسی و بازتابهای وابسته به آن هرگز گفتگوی جامعی پدیدار نخواهد شد.
بجای بحثهای صادقانه درباره موارد نژادپرستانه جنسی، بنیادگرایی، تعصبات مذهبی و فقدان آزادیهای شخصی، ضد یهودی گرایی و بیگانه ستیزی، خودکامگان مذهبی و سیاسی سعی کردند توضیح دهند که شکستشان به واسطه قربانی کردن غرب مرفه و ثروتمند و در حمایت از مسلمانان بوده است.
با توجه به حقایق تاریخی، جایگزین کردن دلایل واقعی خرابکاریهای مسلمانان یا خشم آنها نسبت به غرب با موارد دیگر تنها باعث رواج نقل قولهای غلط بیشتر میشود. در این میان یک اوبامای مغبونتر به واسطه حوادثی که برای روسای جمهور قبلی و افزایش نگرانی از اسلام ایجاد شد بیشتر از اسلاف خود پند میگیرد.
اگر ما درباره اینکه چرا آلمان و منتقدینش با چنین روشهای عجیب و غریبی رفتار میکنند و یا چرا بنیامین نتانیاهو سعی میکند خود را به طور فرضی آفت و بلا نشان دهد یا اینکه چرا حتی روسای جمهور مترقی سرانجام از لفاظیهای خود دست کشیده و درباره خاورمیانه واقع گرا میشود گیج میشویم، در عوض تاریخ نیز به ما میآموزد که آنها در واقع گزینه محدودی دارند.