مسافرتهایی با ایشان کردیم، و خدا میداند در مسافرت مشهد، یک اخلاق
پدرانهای نسبت به ما مبذول داشتند، که هر وقت یادمان می آید، شرمنده آن
روزگارهایی هستیم که در خدمتشان به ارض اقدس مشرف بودیم.
در آن زمان قسمتهایی از ایران، زیر نظر دولت های شوروی و آمریکا و انگلستان بود.
وقتی از ارض اقدس برمی گشتیم، در بین راه روسها برای بازرسی جلوی ماشین ما را گرفتند.
همگی پیاده شدیم و چون امام از اول تکلیف مراقب تهجد نماز شب بودند، و این عمل صد درصد از ایشان ترک نشده، بعد از پیاده شدن، خواستند که نماز شب بخوانند، آنجا هم که وسط بیابان بود و آبی وجود نداشت.
یک وقت نگاه کردیم که آبی جاری شد. ایشان آستین بالا زد و وضو گرفت. بعدا نفهمیدیم که تا ایشان نمازش تمام شد، آب بود یا نبود.به هر حال ما در آن سفر ، یک چنین کرامتی از ایشان دیدیم. چیزهای دیگری هم از ایشان نقل میشود، که اگر بخواهم در باره آنها بحث کنم، شاید بطول بینجامد.
(از خاطرات شهید آیة الله صدوقی، سرگذشتهای ویژه، ج 4، ص117 ـ 118)